حكيم زجاجى

27

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

بگفتند كاين شهر زرين به جاى * بمانيم از بهر كشور خداى چنين است فرمان خان كبير * كه هركس كه شد ايل بىداروگير حرام است شمشير ما بر سرش * بماند به جا خانه و كشورش دهد قوّت و قوت گيرد ز ما * همه شرطها درپذيرد ز ما * * * ز ششصد فزون پانزده سال بود * كه با خيل منصور اين حال بود مرا اندر آن سال كان خيل رفت * نبد سال گوينده افزون ز هفت كنون شصت و هفتيم گشتيم پير * ز تأثير چرخ و ز دوران تير در مرثيه‌هايى كه در مرگ صدر جهان دارد او را ملك ، خواجه ، صاحب‌قران و ملك صدر دين خطاب مىكند . روشن است كه زجّاجى تا پايان سدهء هفتم زنده بوده و دوران اقتدار صدر الدين خالدى زنجانى را ديده ، و هم سالهاى متمادى در عالم شعر و ادب به سر برده است . شاعر از مرگ زنجانى سخن گفته اما در هيچ‌جاى نسخه از قتل او سخنى به ميان نياورده است . اغلب از قول راوى و گوينده‌اى سخن مىگويد كه نامى از او در بين نيست ، جز اين‌كه در دو مورد از كتاب جرير ذكرى آمده است ، كه به احتمال قريب به يقين مرادش تاريخ طبرى است . در جايى كه ذيل عنوان بيتى چند در حق فرزند خويش آورده ، از اخلاق درست ، تربيت و شايستگىهاى او ياد كرده است و ايمان و اعتقادش را مىستايد و آرزو مىكند سليم كارش را دنبال كند : اگر من نمانم در اين كهنه‌دير * شوم بر سپهر فنا تيزسير . . . * - . . . بر آنم كه فرزانه فرزند من * به جاى آورد عهد و سوگند من پس از من بپردازد اين نامه را * ز دانش كند گرم هنگامه را . . . * - . . . چو او اندر اين داستان ره برد * روان من از چاه بر مه پرد نهال اميدم به‌بار آورد * هنر هرچه دارد به‌كار آورد آيا ممكن است بخشى از اين كتاب كار فرزند او باشد ؟ حكيم زجّاجى به پيروى از حكيم فردوسى ، به مناسبت ، پند و اندرز را فراموش نكرده و در فرصت‌هايى از نيكى و دادگسترى و يزدان‌پرستى سخن گفته است . شايد به